Monday, May 09, 2011

Rain of Love

Sima went for a visit back home last Wednesday. I was nervous and hyperactive a few days before and after her departure. Meanwhile, I felt two things. They are not exactly new to me but I had not felt them before (I had thought about them at the intellectual level).
  • Sima is my best friend.
  • I have to re-discover my close friends, people whom I have known for up to 40 years (my sister:) Part of my recent anguish was caused by mixing up my friends and expectations. The trust and love that I was seeking from my newer friends, ultimately put undue burden on our friendships and caused pain.
Here is a short essay (in Farsi), "Music of Rain of Love,"that a dear long-time friend has written about love.


ترنم باران عشق

by Ahmad Shahidzadeh Mahani on Tuesday, April 12, 2011 at 1:28am
« به صحرا شدم ، عشق باریده بود و زمین تر شده، چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فروشد »
(بایزید بسطامی)
برای درک این کلام فراانسانی مولانا بایزید بسطامی به صحراها رفتم تا ببینم عشق چگونه بر آنها می بارد. وقتی که در میان صحراها می گذشتم، عشق را دیدم که در طبیعت جاری بود؛ عشق را در گلهای شکوفا شده صحرایی ، در روباهی که پشت تخته سنگی پنهان می شد و در پرنده ای که در بلندای آسمان پرواز می کرد در برابرم مجسم دیدم و دریافتم که عشق همیشه در طبیعت جریان دارد و کافی است که خود را در مسیر آن قرار دهم تا آن را احساس کنم. هنگام بازگشت به جامعه انسانی، دیدم که انسان ها هم با عشق به زندگی، همسر، خانواده ؛ و تعلقات مادی و غیرمادی خود ادامه حیات می دهند؛ پس اندیشیدم و احساس کردم که عشق در انسان ها نیز جریان دارد و گرمای عشق به انسان ها حرارت می دهد، هر چند که ایشان آن را احساس نکنند. و حتا اگر این عشق، زمینی و مادی باشد، باز هم عشق است که جریان دارد و گرما بخش است و ستودنی.
روزی از روزهای گرم تابستان در ازدحام طاقت فرسای وسایل نقلیه در شهر دود و آهن گرفتار شده بودم؛ آهسته پیش می رفتم و عذاب می کشیدم. ناگهان به ذهنم متبادر شد مردمی که اینگونه گرفتار شده اند و آهسته به پیش می روند، بخشی از همان جامعه انسانی سرشار از عشق هستند. پس این ازدحام توسط همان توده های عشق ایجاد شده که به سویی حرکت می کنند و این پذیرفتن شلوغی و ازدحام را برایم ساده تر کرد و رنج و عذاب ناشی از آن را کاست. با انبوه عشق روان شدم، از گرمای عشقی که در اطرافم جریان داشت لذت بردم و از انفاس مولانا بایزید بهره مند شدم. از آن به بعد تمامی انسان ها را همواره به مثابه تجسم عشق می بینم، به ایشان عشق می ورزم و به روح پر فتوح بایزید بسطامی درود فراوان می فرستم.

دکتر احمد شهیدزاده ماهانی

2 comments:

  1. Nice and honest observations.

    Thanks for sharing the essay by your friend. It was beautifully written but maybe it is still too early for me to really understand it.

    ReplyDelete

Clear Shallow Water

I started reading this novel, `` The Driver ,'' by Hart Hanson , and I did not like it much and decided to stop. But then I came ba...