Tuesday, July 28, 2009

Judgment

Excerpts from the book, "The Inner Game of Tennis", by W. Timonthy Gallwey


"... greatest efforts in sports ... come when the mind is as still as a glass lake.

... quieting the mind is a gradual process involving ... several inner skills.

The first skill to learn is the art of letting go the human inclination to judge ourselves and our performance as either good or bad.

To understand more clearly ... imagine a singles match [between] ... 'A' and 'B', with 'C' as the umpire. 'A' ... [serves his second serve out,] .... and 'C' calls, ``Out. Double fault.'' Seeing his serve land out and hearing, ``Double fault'', 'A' frowns, says something demeaning about himself, and calls the serve ``terrible''. Seeing the same stroke, 'B' judges it as ``good'' and smiles. The umpire neither frowns or smiles; he simply calls the ball as he sees it. ... [the ``goodness'' and the ``badness''] ascribed to the event [are not] attributes of the shot itself. Rather, they are evaluations added to the event in the minds of the players ...

... it is the initial act of judgment which provokes a thinking process.

... letting go of judgment does not mean ignoring errors. It simply means seeing events as they are and not adding anything to them.

... When we plant a rose seed in the earth, we notice that it is small, but we do not criticize it as ``rootless and stemless''.

The first step is to see your strokes as they are. ... This can be done only when personal judgment is absent."


Smile

Old friends teach me a few words
I practice
and I embrace myself,
I smile
and I remember, my old friends

Photos - [Be Advised of Nudity]


























































































Sunday, July 19, 2009

On Horses

A beautiful quote I got from the "Mastery" book by George Leonard. The quote is by Zen Master Shunryu Suzuki in his book Zen Mind, Beginner's Mind, which describes his approach to the question of fast and slow learners:

"In our scriptures, it is said that there are four kinds of horses: excellent ones, good ones, poor ones, and bad ones. The best horse will run slow and fast, right and left, at the driver's will, before it sees the shadow of the whip; the second best will run as well as the first one, just before the whip reaches its skin; the third one will run when it feels pain on its body; the fourth will run after the pain penetrates to the marrow of its bones. You can imagine how difficult it is for the fourth one to learn to run.

When we hear this story, almost all of us want to be the best horse. If it is impossible to be the best one, we want to be the second best.

If you study calligraphy, you will find that those who are not so clever usually become the best calligraphers. Those who are very clever with their hands often encounter great difficulty after they have reached a certain stage. This is also true in art, and in life."
Now, I understand why I have come to dislike very smart people :)))))

Scienc of Swich

Here is an article in Men's health, quite interesting, thanks to a friend who brought this into my attention.

http://www.menshealth.com/cda/article.do?site=MensHealth&channel=fitness&category=sports&conitem=2a709feff9fab110VgnVCM20000012281eac____

There are some very intriguing ideas in the article, some of them closely related to the Zen practice and to Kyudo. It also has some interesting connections to my obsession with decision-making. Hopefully I will write more about this ...

Related, the "Free Throw: 7 Steps to Success at the Free Throw Line" book by Tom Amberry [on Amazon], I have not read it!
"On November 15, 1993, a white-haired, 72-year-old gentleman named Dr. Amberry stepped up to the free throw line and into the Guinness Book of World Records by sinking 2,750 shots in a row. He ended his 12-hour streak without a miss, stopping only because they had to close the gym for the night.

Dr. Tom Amberry was a podiatrist for 40 years, publishing many articles about various aspects of his profession."

Thursday, July 09, 2009

Happy-Go-Lucky

This is a quite unusual comedy-drama. It starts slow, but if you make it through the first 15 minutes it becomes more and more engaging. Moreover, the character development is done nice and the drama is not missed out to the comedy.

http://www.metacritic.com/film/titles/happygolucky

Wednesday, July 08, 2009

Anger-Disappointment Management :)

Sometimes we get really mad at someone, and at the same time disappointed, then it is nice to look at such pictures:

http://news.nationalgeographic.com/news/2009/05/photogalleries/week-in-news-pictures-129/photo3.html


"Marysville, Australia, May 7, 2009--A new tree sprouts three months after "Black Saturday," when an outbreak of wildfires claimed the highest number of Australian lives in history.

The more than 400 blazes on February 7 led to 173 deaths, destroyed more than 2,000 homes, and ravaged entire towns."

Tuesday, July 07, 2009

Political Analysis - Iran - in Persian

copyright credit goes to:
http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_788.html

the author was a graduate student of philosophy in Sharif in year 1384.
http://akhbar.gooya.com/politics/archives/038663.php



تحلیل از شرایط فعلی

کسانی که شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بودند چیزی رامشاهده کردند که شگفتی هر کسی را بر میانگیزاند. احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی - ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت - و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد ازجانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های پیش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد.
اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟ این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد.

ادعای کلان نوشتار حاضر: در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه‌ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما - ارگان حزب موتلفه اسلامی - پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه - در میان هوادران این نظریه - را معرفی کرد:

بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری - در این زمان آیت اله خامنه ای - دیگر فقها نیز هر یک به فراخورشان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.
نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و... ارجحیت دارد.

پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری -آیت اله خامنه ای - توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت هر چند نیم بند جایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.
در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر
تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد. در سوی دیگر میدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و
دیگر حامیان محافظه کار آن، این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود- اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود- به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارانش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سابق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. درادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:

این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند.. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند- و هم بر رای احمدی نژاد افزوده، تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند. اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکری اساسی کرده است. اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت الله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.
اما چرا آیت الله خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و... بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست –نظریه جوادی آملی - به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.
هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه حاکمیت حذف شوند.
چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی‌توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟
شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی
نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با
این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دواره سازی کند. شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد - فیلمساز حامی احمدی نژاد - به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یاد شده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی - که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت
فقیه داد.
خلاصه مطلب آنکه شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیسم اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد

Monday, July 06, 2009

The art of war

I have been modestly obsessed with decision-making the past few month (since about this post). I found an interesting article during my searches then:
Peter Thunhom, "Decision-making style: Habit, style or both?," Personality and Individual Differences, 36, 2004

I glanced over the article today, and I realized the wealth of management literature on decision-making, but more interestingly, that most of them rely on studies that are done in the military battlefield studies! It is fascinating. Here are is one of the oldest and most reputable books on the subject: "The art of war" by Sun Tzu.

Sunday, July 05, 2009

Selfishness and Sacrifice

Some excerpts from Stephen Howard, "Love, selfishness, and sacrifice," Pilgrimage, Vol. 15, N0. 4, July/August 1989

" [We are often taught that] The only moral alternatives available to us are the `opposites' of selfishness and sacrifice. ... Selfishness is seen as unloving and sinful, and self-sacrifice is presented as the only loving and decent alternative. This poses what seems to be a constant ethical dilemma for us; we are selfish and sinful or we are decent and self-sacrificing.

... envision a bucket of water. We may dip from the bucket and pour water for someone who thirsts. This is a gift, freely given; if we are too self-absorbed to make this gift, we are spiritually poor indeed. But if we continually dip from the pail, doing nothing to replenish it, it soon runs dry; anything further is offered from an empty cup.
There are two ways of preventing the bucket from running dry: we may refill it, and we may limit the speed at which we empty it. ... We refill the bucket when we nurture ourselves or allow others to nurture us, to tend to the needs of our bodies, minds, spirits. ...

We cannot give without end, and we can respect our limits and preserve our spiritual integrity only if we can learn to say no when we need to. ...

In practice, sacrificial people become resentful, hostile, and often depressed and passive-aggressive. They experience themselves as empty and pained, and may enjoy little but their martyrdom. It becomes tempting to fill the void with our self-righteousness, which readily becomes hateful, ...

To care for one's self is to care for one's capacity to encounter, to connect, and to love. The impoverished self can love only poorly, while genuine love flows from nurtured self. ...

... He who goes on sacrificing is trying to pour water from an emptied cup; what comes out is emptiness disguised as love. ...

Love is customarily thought of as a feeling. But feelings are in the area of emotion, and we relate to someone only emotionally then we relate as partial persons. Loving is an act, an act of the whole person, of the self, encountering and connecting and committing."

Freedom, Religion

A couple of days ago I read a discussion between some friends regarding religion, worship, freedom, and slavery. In Farsi and Arabic, the t...